این آبگوشت است نه خاگینه!

از روزی که یک نفر با هدف تحقیر ، جنبش سبز را «کاریکاتور انقلاب پنجاه و هفت» نامید فکرم حسابی مشغول شد تا واقعا نسبت این جنبش را با انقلاب 57 پیدا کنم. خیلی ها در این باره نوشته اند که هم سوادشان بیشتر است هم قلم و کلامشان معتبرتر. اما من هم دوست دارم به سهم خودم جمع بندی ام را در این باره بنویسم .

به نظر من انقلاب پنجاه و هفت (خصوصا بعد از شهریورماه) حکم ماهی تابه ای پر از روغن داغ را داشت . همه ی گروه های سیاسی اعم از مذهبی ها ، ملی ها و گروه های چپ و حتی فرصت طلبها و ابن الوقتها ، افرادی بودند که تخم مرغ به دست قل قل روغن ماهی تابه را نگاه می کردند و سپس با «وحدتی تاکتیکی» هر کدام تخم مرغهایشان را شکستند و در ماهی تابه ریختند و گذاشتند در میان بخار و حرارت احساسات عمومی حسابی در هم آمیزد و مخلوط شود ، آن چنانکه سهم هیچ کس را نتوان تشخیص داد که چقدر بوده است . حاصل این جوش و خروش «خاگینه» ای بود که تقریبا همه آن نصیب سفره «مذهبیون» شد و چپی ها و ملی گراها با تیپا یا کشان کشان از سفره به بیرون پرتاب شدند !

اما این بار وضعیت فرق می کند. این دیگ شش ماه است که به آرامی قل قل می زند اما جوش و خروش انقلاب پنجاه و هفت را ندارد. در این دیگ خاگینه و امثال آن که زودپخت است ، عمل نمی آورند. دیگ انقلاب سبز نخود ، لوبیا و گوشت خود را دارد که باید به اندازه کافی پخته شوند و قرار هم نیست که محتویات آن را در هم آمیزند و سهم کسی مشخص نباشد! هیچ عجله ای برای تندتر کردن آتش این دیگ وجود ندارد چون یا ته می گیرد یا وا می رود! هر چه بیشتر می گذرد بوی تک تک ادویه ها و حبوبات مشام را نوازش می دهد.

پنج ماه پیش نوشتم که «عروس به کوچه ما هم می آید» بعضی باور نکردند . الان هم می گویم که سفره قلمکار را بیاندازید ، پیاز و ریحان و نان خشک را مهیا کنید ، پرده ها را کنار بکشید که آفتاب روی سفره بیافتد ، همه را هم صدا بزنید با هر دین و آیین و مذهب و مسلکی (حتی چماق بدستهای دیروز که سرافکنده اند) به آنها بگویید در «باغ ملی» ضیافتی همگانی برپاست ! بنشینند و بخورند ، این سفره دیگر بالا و پایین نخواهد داشت ، زنانه مردانه نیست ، فرادست و فرودست ندارد ... همه تشریف بیاورند قدمشان سرچشم! به امید آن روز!

/ 10 نظر / 29 بازدید
سوسن

از خیلی ها که هم سوادشان بیشتر است هم قلمشان معتبرتر است خیلی رساتر و بهتر نوشتی

محمدحسین

ما منتظر همون روزیم، همون روزی که به قول شما چماقدارها هم کنارمان بنشینند سر سفره انسان بودن. به امید آن روز...

لیلی

به به! چه خوشی بگذره!

ماتریوشکا

خیلی حرفه‌ها... حتی چماق‌بدست‌های دیروز بیان و تو این عروسی آبگوشت بخورن... ولی تفاوت آبگوشت و خاگینه خیلی اساسیه و جدا خوب مقایسه کرده‌این انقلاب 57 و با این انقلاب

بابایی

به امید این امیدواریها سپری می کنیم زمان را !!خدا کند که مث انتخاباتمان نباشد که با غروری که حقمان بود به همفکرانمان در کوی وبرزن نگاه می کردیم که اندکی صبر سحر نزدیک است ..اما سحر رسید بی طلوع خورشید انگار از پستوی آسمان یک خورشید مصنوعی به منظومه شمسی آوردند که نه نور داشت ونه گرما..کاش حرفهای شما بهنود و خیلی روشنفکران وآدمهای خوب دیگر به واقعیت بپیوندد..

مجید

كاش روزي اين باغ خودي ها ملي شود و بساط ديزي كسترده. جناب نادري چقدر زيبا نوشتي و تحليل كردي اما در اين روزهاي همه جا ممنوع كاش بيشتر از اين دست بر قلم بري در اين دنياي مجازي.

يكي مثل همه

چطور مردم رو با اون بينش سياسي اوايل انقلاب با بچه هايي كه چيزي از سياست سرشون نميشه و فقط به اميد وعده آزادي كه حتي معني و مفهوم و حد و حدود اون رو به درستي نميشناسن مقايسه كردين كه به همچين تعبيري رسيدين؟ قصد توهين به كسي رو ندارم. اصلاً و ابداً هم طرفدار ا.ن نيستم[سبز]. ولي بايد رعايت انصاف رو كرد. دوستي حرف خوبي ميزنه. نظرش اينه كه همه انقلاب ها به نوعي خاگينه اند.

مهدی علی پور

با هزاران سوزن و الماس نقره دوزی میکند مهتاب روی ترمه مرداب من نگاهم می دود جوشیده از عمق عبوس فکر سوی پنجره اما پنجره بیگانه با شوق نگاه من به من چیزی نمی گوید [گل]

ساناز

سلام این آدرس لینک پرسشنامه آنلاین است. اگر جواب بدید و بفرستید ممنون می شم. https://spreadsheets.google.com/viewform?formkey=dDd6YUdJWFFHZUVROWlCQ2RpdG9uQXc6MQ