در ستایش خودیت

شاید یکی از بدترین بلاهایی که می تواند سر یک آدم بیاید این باشد که شغلش مشخص کننده رفتارش ، حرف زدنش ، اعمالش و حتی لباس پوشیدنش و ... باشد. شاید احمقانه ترین روش زندگی این باشد که یک معلم فکر کند همه آدمها شاگردانش هستند و باید آنها را نصیحت کند و یا اینکه پسرش باید شاگرد اول باشد چون برای او "کسر لاتی" است که بچه اش بی سواد بار بیاید. یا خیلی مضحک است که یک پلیس بخواهد همه خانواده اش را زیر اخیه بکشد و گشت ارشاد در خانه راه بیاندازد . یا فرض کنید یک آدمی که وابستگی به قدرت سیاسی دارد اهل و عیالش را مجبور کند که مثل او به قدرت کرنش کنند و انتقاد نکنند و وارد هیچ حزب مخالفی نشوند. خسارت بار تر از همه روحانی است که فکر می کند در خانه اش هم به پیامبری مبعوث شده و زن و بچه اش باید چون او فقط دو دست لباس سیاه و سفید بپوشند و برای تفریح کردن و لذت بردن از مواهب سالم زندگی ، از محدودیتهای او تبعیت کنند (البته این الگو شاید دیگر قدیمی شده باشد!) .

این ها را گفتم که گفته باشم روح الله خمینی را برای یک خصلتش ستایش می کنم و آن اینکه نه تنها خود از مقتضیات زندگی محدود کننده و دست و پاگیر یک عالم روحانی تبعیت نکرد بلکه فرزندان و همسرش را نیز در چنین حصار صنفی ای قرار نداد. شاهد آنکه او هرگز در تمام عمرش تسبیح دست نگرفت ، در جمع مردم زیر لب ذکر نگفت ، اهل مریدبازی نبود ،‌ هیچ کشف و کراماتی از خودش ظاهر نکرد ، اهل فلسفه و عرفان ابن عربی بود و کلی دشمن داشت ، اودکلن غربی به خود می زد ، یک عشق زمینی بیشتر نداشت ، نماز جماعتش از همه کوتاه تر بود ، پسرش عضو تیم فوتبال قم بود ، دختران و نوه هایش در دانشگاه درس خواندند و از همه مهم تر مجبور نبودند از چادر هم فراتر بروند و نقاب بر صورت بزنند و در اندرونی خود را محبوس کنند!

پی نوشت یک : قبول دارم که این پست هیچ مناسبتی نداشت . اما من کارمند روابط عمومی نیستم که برای مناسبت ها بنویسم. دلم خواست نوشتم !

پی نوشت دو : سرعت اینترنت در اداره و منزل به حد لزوجت آوری رسیده است ! به شما اطمینان می دهم که این لزوجت ربطی به انتخابات ندارد و از فردای انتخابات به حالت عادی بر می گردد.

/ 4 نظر / 14 بازدید
بابایی

سلام/من خیلی نصیحت می کنم ولی نه به رسم معلم بودنم که آن وقت هم که معلم بودم بیشتر رفاقت می کردم ..بلکه از احساس مسئوولیت وعشق زیادی که به آدمهایی که دوروورم هستند دارم .می خواستم بگم چقدر نوشته اتان گزنده است فکر کردم بگویید این خانم بابایی همیشه ایراد می گیرد !ببخشید

شاهین

سلام. اما من کارمند روابط عمومی هستم واقعا/ اما هروقت دلم بخواهد می نویسم...

سوسن جعفری

چگونه‌اید پایاب عزیز. گاهی دلم برای شما تنگ می‌شود.

ماتریوشکا

سلام سال و ماه و ... نیکو!! گفتید مناسبت نداره؛ ما هم نمی پرسیم! مگه بی کاریم؟ همین جوریش هم کلی باید انتظار بکشیم تا خامه شما تراوشی بکنه! زت زیاد